معانی کلمه : تلقاء
لغت نامه دهخدا
تلقاء. [ ت ِ ] ( ع اِ ) دیدار، اسم مصدر است.... سوی. برابر و مقابل. یقال : توجه تلقاء النار و تلقاء فلان. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). برابر. ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). تلقاء مدین ؛ به سوی مدین. و مدین اسم بلد بعث الیه شعیب النبی علیه السلام. ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ).
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) دیدار کردن ، رو به رو شدن . ۲ - (اِمص . ) دیدار. ۳ - جای دیدار.
