کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه تلفن-کردن | کلماتور
معانی کلمه : تلفن کردن
تلفظ بین المللی :
/tˌelefˈon kˈardan/
تلفظ :
[t,elef'on k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
از راه دور تلفن کردن
با تکیه تلفظ کردن
با لحن خاصی تلفظ کردن
با نفس تلفظ کردن
باقوت تلفظ کردن
بطرز انگلیسی تلفظ کردن
به سرعت خرج و تلف کردن
بیهوده تلف کردن
تلفظ کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
تلفن کردن. [ ت ِ ل ِ ف ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) اقدام به مکالمه تلفنی. با تلفن مکالمه کردن. چنانکه گویند: من امروز به فلانی در اصفهان تلفن کردم و جریان را به او گفتم. رجوع به ماده قبل و تلفن شود.
فرهنگ فارسی
اقدام به مکالمه تلفنی . با تلفن مکالمه کردن .
مترادف و متضاد
phone
(فعل)
تلفن کردن، تلفن زدن
telephone
(فعل)
تلفن کردن، تلفن زدن
کلمات مرتبط
از راه دور تلفن کردن
با تکیه تلفظ کردن
با لحن خاصی تلفظ کردن
با نفس تلفظ کردن
باقوت تلفظ کردن
بطرز انگلیسی تلفظ کردن
به سرعت خرج و تلف کردن
بیهوده تلف کردن
تلفظ کردن
نظرات