معانی کلمه : تقیه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. (فقه ) خودداری از اظهار عقیده و مذهب، یا تظاهر برخلاف عقیده.
۲. (فقه ) خود را هم مذهب دیگران نشان دادن برای حفظ جان.
۳. [قدیمی] پرهیزکاری.
۴. [قدیمی] پرهیز کردن.
۲. (فقه ) خود را هم مذهب دیگران نشان دادن برای حفظ جان.
۳. [قدیمی] پرهیزکاری.
۴. [قدیمی] پرهیز کردن.
فرهنگ معین
(تَ یِّ ) [ ع . تقیة ] (مص ل . ) ۱ - پرهیز کردن . ۲ - خودداری از آشکار کردن مذهب خویش برای حفظ جان .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) پرهیز کردن خودداری کردن . ۲ - ( اسم ) پرهیزگاری خود داری . ۳ - خودداری از اظهار عقیده و مذهب خویش در مواردی که ضرر مالی یا جانی یا عرضی متوجه شخص باشد .
دانشنامه عمومی
دین پوشی، باورپوشی.
مترادف و متضاد
reservation (اسم)
ذخیره، شرط، قید، احتیاط، ملاحظه، استثناء، کتمان، تقیه، قطعه زمین اختصاصی
