معانی کلمه : تقویم
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) بهاء جنسی را تعیین کردن . ۲ - راست کردن . ۳ - تعیین اوقات و زمان ها. ۴ - (اِ. ) گاهنامه .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) بهاکردن نرخ کردن ارز بستن قیمت کردن . ۲ - راست کردن کجی چیزی را برطرف کردن . ۳ - تعیین اوقات و ازمنه طبق قواعد معین.۴ - ( اسم ) بر آورد ارزیابی . ۵ - ( اسم ) دفتری که در آن حساب روزها و ماههارا درج کنند گاهنامه . جمع : تقویمات .
دانشنامه عمومی
گاهشمار
نقل قول
مترادف و متضاد
ارزیابی، برآورد، تخمین
سالنامه، سالنما، گاهنامه
۱. ارزیابی، برآورد، تخمین
۲. سالنامه، سالنما، گاهنامه
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
سالنامه، گاهشمار
