معانی کلمه : تقلید
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. از روی کار دیگری کاری انجام دادن.
۲. (فقه ) در امور شرعی و عبادات از مجتهدی پیروی کردن.
۳. [قدیمی] گردن بند به گردن انداختن.
۴. [قدیمی] کاری به عهدۀ کسی انداختن.
۲. (فقه ) در امور شرعی و عبادات از مجتهدی پیروی کردن.
۳. [قدیمی] گردن بند به گردن انداختن.
۴. [قدیمی] کاری به عهدۀ کسی انداختن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - گردن بند به گردن انداختن . ۲ - پیروی کردن . ۳ - کار به عهدة کسی گذاشتن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
رفتاری آگاهانه برای همانندسازی فرایند تولید فنّاوری
گردن بندبه گردن انداختن، کاری رابعهده گرفتن
۱ - ( مصدر ) گردن بند بگردن انداختن . ۲ - پیروی کردن ازپی رفتن . ۳ - عمل کردن بفتوای مجتهد مقابل اجتهاد . ۴ - واگذار کردن . ۵ - حرکات و طرز تکلم کسی را نشان دادن . ۶ -( اسم ) پیروی . جمع : تقلیدات .
۱ - ( مصدر ) گردن بند بگردن انداختن . ۲ - پیروی کردن ازپی رفتن . ۳ - عمل کردن بفتوای مجتهد مقابل اجتهاد . ۴ - واگذار کردن . ۵ - حرکات و طرز تکلم کسی را نشان دادن . ۶ -( اسم ) پیروی . جمع : تقلیدات .
دانشنامه عمومی
نقل قول
مترادف و متضاد
پیروی، دنبالهروی
ادا، مقلدی، مقلدگری
پیروی کردن، تبعیت کردن
۱. ادا، مقلدی، مقلدگری
۲. پیروی، دنبالهروی
۳. پیروی کردن، تبعیت کردن
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
پیروی، دنباله رو
فرهنگستان زبان و ادب
{imitation} [مدیریت فنّاوری] رفتاری آگاهانه برای همانندسازی فرایند تولید فنّاوری
