معانی کلمه : تقریر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. بیان کردن.
۲. قرار دادن.
۳. برقرار کردن.
۴. [قدیمی] اقرار کردن.
۵. [قدیمی] به اقرار آوردن.
۲. قرار دادن.
۳. برقرار کردن.
۴. [قدیمی] اقرار کردن.
۵. [قدیمی] به اقرار آوردن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - برقرار کردن . ۲ - بیان کردن .
فرهنگ فارسی
بیان کردن، اقرارکردن، برقرارکردن، قراردادن
۱ -( مصدر ) پدید کردن روشن ساختن . ۲ - بیان کردن . ۳ - پا برجاکردن قراردادن . ۳ - خستو کردن مقر کردن با قرار آوردن . ۴ - ( اسم ) بیان گفتار . جمع : تقریرات .
۱ -( مصدر ) پدید کردن روشن ساختن . ۲ - بیان کردن . ۳ - پا برجاکردن قراردادن . ۳ - خستو کردن مقر کردن با قرار آوردن . ۴ - ( اسم ) بیان گفتار . جمع : تقریرات .
دانشنامه عمومی
بیان کردن قرائت کردن
مترادف و متضاد
ابراز، اظهار، بیان، گفتار ≠ تحریر، ترقیم
۱. ابراز، اظهار، بیان، گفتار ≠ تحریر، ترقیم
۲. اقرار، خستو
۳. ادا، تلفظ ≠ تحریر، ترقیم
۴. بیان کردن، اظهار کردن، گفتن، سخن راندن ≠ نوشتن
۵. اقرار کردن، خستو کردن ≠ انکار کردن
