معانی کلمه : تفلیس
لغت نامه دهخدا
تفلیس . [ ت َ ] (ع مص ) مفلس خواندن . (زوزنی ). به افلاس منسوب کردن و حکم نمودن قاضی بر افلاس کسی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
شهری در اتحاد جماهیر شوروی . پایتخت گرجستان ۱٠۴۲٠٠٠ سکنه. مرکز بزرگ اداری دانشگاهی و صنعتی . این شهر مدتها جزو ایران بود .
مفلس خواندن
مفلس خواندن
