معانی کلمه : تفسیر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. معنی کلامی را بیان کردن، واضح و آشکار ساختن معنی سخن.
۲. شرح و بیان.
۳. (ادبی ) در بدیع، بیان کردن مضمونی در الفاظ فشرده و پوشیده و بعد به شرح آن پرداختن، مانند این شعر: به کردار دل و عیش و سرشک و جسم من داری / دهن تنگ و سخن تلخ و لبان لعل و میان لاغر.
۴. (اسم ) علم بیان کردن و توضیح دادن معانی آیات قرآن و احادیث.
۲. شرح و بیان.
۳. (ادبی ) در بدیع، بیان کردن مضمونی در الفاظ فشرده و پوشیده و بعد به شرح آن پرداختن، مانند این شعر: به کردار دل و عیش و سرشک و جسم من داری / دهن تنگ و سخن تلخ و لبان لعل و میان لاغر.
۴. (اسم ) علم بیان کردن و توضیح دادن معانی آیات قرآن و احادیث.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) شرح کردن ، بیان کردن . ۲ - (اِمص . ) گزارش . ۳ - بیان و تشریح معنی و لفظ آیات قرآن . ، ~به رأی الف - تفسیر قرآن براساس ذوق و نظر شخصی و نه حقایق آن . ب - تفسیر سخن یا امری مطابق میل خود.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
غلاش
مترادف و متضاد
بیان کردن، شرح دادن، تشریح کردن، گزارشدادن
تاویل، تشریح، ترجمان، تعبیر، تلقی، توضیح، شرح، گزارش، نقل، وصف
۱. تاویل، تشریح، ترجمان، تعبیر، تلقی، توضیح، شرح، گزارش، نقل، وصف
۲. بیان کردن، شرح دادن، تشریح کردن، گزارشدادن
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
زند، گزاره
واژه نامه بختیاریکا
شَر کشاف
فرهنگستان زبان و ادب
{commentary} [سینما و تلویزیون] اظهار نظر سردبیر یا تحلیلگر خبر که از رادیو یا تلویزیون پخش می شود
{interpretation} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] فرایند ترجمه و اجرای خط به خط (یک خط در هر مرحله ) گزاره های زبان مبدأ
{interpretation} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] فرایند ترجمه و اجرای خط به خط (یک خط در هر مرحله ) گزاره های زبان مبدأ
