معانی کلمه : تفسره
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. (پزشکی ) ادرار بیمار که طبیب از تجزیه و معاینۀ آن پی به مرض می بُرد.
۲. (پزشکی ) قاروره.
۳. هرچیزی که انسان را به چیز دیگر دلالت کند.
۲. (پزشکی ) قاروره.
۳. هرچیزی که انسان را به چیز دیگر دلالت کند.
فرهنگ معین
(تَ سِ رِ ) [ ع . ] (اِ. ) پیشاب بیمار که پزشک از آزمایش آن پی به بیماری می برد.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱- پیشاب بیمار که پزشک از معاینه و تجزی. آن مرض را کشف کند.۲- هر چیزیکه شخص را بچیزی دیگر دلالت کند .
