تفساندن. [ ت َ دَ ] ( مص ) خیلی گرم کردن. لفظ مذکور متعدی تفسیدن است. ( فرهنگ نظام ). گرم کردن. سوزاندن : ز آب دیده گریان چو تیغم آب دهندکز آتش دل سوزان مرا بتفسانند.مسعودسعد.چو تیغ نیک بتفساندم ز آتش دل در آب دیده کند غرق تا به فرق مرا.مسعودسعد.هرگاه ستارگان با شعاع آفتاب پیوسته گردد و فروتابد عنصر آتش گسترده تر شودو لختی از حیز هوا یعنی جای هوا بگیرد و هوا را و زمین را بتفساند. ( ذخیره خوارزمشاه...