کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : تفریض
تلفظ بین المللی :
/tˈafriz/
تلفظ :
[t'afRiz]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
التفریع فی الفروع
انجمن ملی خدمات تفریحی
شنوایی شناسی تفریحات
طعنه و تعریض
عرصه های مناسب تفریحی
عرصه های نامناسب تفریحی
فرسایش تفریقی
فرصت تفریحی
فعالیت تفریحی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
تفریض. [ ت َ ] ( ع مص ) رخنه نمودن. || اندک اندک واجب گردانیدن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || فریضه ها مختلف کردن. ( زوزنی ). || جداجدا کردن. || بریده کردن چیزی را. || آشکار نمودن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || تحزیز. ( اقرب الموارد ). || واجب شدن زکوة در شتران. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد )....
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - واجب گردانیدن چیزی . ۲ - جداجدا کردن . ۳ - رخنه نمودن . ۴ - آشکار نمودن .
فرهنگ فارسی
رخنه نمودن
کلمات مرتبط
التفریع فی الفروع
انجمن ملی خدمات تفریحی
شنوایی شناسی تفریحات
طعنه و تعریض
عرصه های مناسب تفریحی
عرصه های نامناسب تفریحی
فرسایش تفریقی
فرصت تفریحی
فعالیت تفریحی
نظرات