معانی کلمه : تفرید
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. (تصوف ) کناره گیری کردن، گوشه گرفتن، دوری گزیدن از مردم.
۲. [قدیمی] فقیه شدن.
۳. [قدیمی] به یگانگی پذیرفتن.
۲. [قدیمی] فقیه شدن.
۳. [قدیمی] به یگانگی پذیرفتن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - یگانه کردن . ۲ - گوشه گزینی .
فرهنگ فارسی
فقیه شدن، یگانه کردن، کناره گیری کردن، گوشه گرفت
۱ - ( مصدر ) یگانه کردنیگانه خواندن . ۲ - کناره گیری کردن گوشه گیری کردن . ۳ -( اسم ) تنها نشینی تنها روی . جمع : تفریدات .
۱ - ( مصدر ) یگانه کردنیگانه خواندن . ۲ - کناره گیری کردن گوشه گیری کردن . ۳ -( اسم ) تنها نشینی تنها روی . جمع : تفریدات .
