معانی کلمه : تفال
لغت نامه دهخدا
تفال . [ ت ُ ](ع اِ) تُفل . (اقرب الموارد). خدو. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بصاق . (اقرب الموارد). || کفک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
۱. فال زدن.
۲. فال نیک زدن و به شگون خوب گرفتن.
۲. فال نیک زدن و به شگون خوب گرفتن.
فرهنگ معین
(تُ) (اِ.) آب دهن که از اثر مزة چیزی به هم رسد، تف .
( تفأل ) (تَ فَ أُ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) فال زدن . ۲ - (اِمص . ) فال گویی ، فال اندازی . ۳ - (اِ. ) فال ، شگون . ج . تفألات .
(تُ ) (اِ. ) آب دهن که از اثر مزة چیزی به هم رسد، تف .
(تُ ) (اِ. ) آب دهن که از اثر مزة چیزی به هم رسد، تف .
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) فال زدن . ۲ - ( اسم ) فال شناسی فال اندازی فال گویی . ۳ -( اسم ) فال فال نیک شگون . جمع : تغالات .
مترادف و متضاد
فال، مروا، شگون، بهفالنیک گرفتن، فالنیک زدن ≠ مرغوا، تطیر
divination (اسم)
فالگیری، پیش گویی، فال، تفال، غیب گویی، حدس درست، فال بینی
fortune-telling (اسم)
تفال
