Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : تف

تلفظ بین المللی : /tˈof/ تلفظ :‌ [t'of]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • تُف
  • تف انداختن
  • تف دان
  • تف پراندن
  • تف کرد
  • تف برق
  • تف مالی
  • تف سنج
  • تف الکتریسیته
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

تف .[ ت ُف ف ] (ع اِ) چرک ناخن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). یا اتباع اُف ّ است . ج ، تِفَفَة. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). گویند تفاً لک ؛ یعنی دور بادی و پلید بادی . (از اقرب الموارد). || آنچه بماند از طعام در دندان . ج ، اتفاف ، تفوف . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

تف . [ ت ُ ] (اِ) آب دهن انداختن باشد. (بره...

فرهنگ عمید

آب‌دهان که از دهان بیرون بیندازند؛ خدو؛ خیو.

۱. گرمی؛ حرارت: ◻︎ در تف این بادیهٴ دیولاخ / خانهٴ دل تنگ و غم دل فراخ (نظامی۱: ۶۷).
۲. بخار.
۳. [قدیمی] روشنی؛ پرتو.

۱. گرمی، حرارت: در تف این بادیهٴ دیولاخ / خانهٴ دل تنگ و غم دل فراخ (نظامی۱: ۶۷ ).
۲. بخار.
۳. [قدیمی] روشنی، پرتو.
آب دهان که از دهان بیرون بیندازند، خدو، خیو.

فرهنگ معین

(تُ) (اِ.) آب دهان .

(تَ) (اِ.) 1 - حرارت ، گرمی . 2 - روشنی ، پرتو، نور.

(تَ ) (اِ. ) ۱ - حرارت ، گرمی . ۲ - روشنی ، پرتو، نور.
(تُ ) (اِ. ) آب دهان .

فرهنگ فارسی

گرمی، حرارت، بخار، روشنی، پرتو، آب دهان که ازدهان بیرون بیندازند، خدو، خیو
( اسم ) مجموع. ترشحات غدد بزاقی و مخاط حفر. دهان که بخارج انداخته شود آب دهن خدو . یا اخ تف . تفی که پس از سرفه های متعدد بخارج انداخته شود .
چرک ناخن

دانشنامه عمومی

\TEFF\ حرف افسوس ، مانند واژه ی آه و به معنی حیف شد

گویش مازنی

کپک – کفک

۱آب دهان ۲لفظی که در هنگام افسوس و توهین به کار می رود

از اصوات است برای ابراز دلهره و غمگینی از دست دادن نزدیکان ...

/taf/ کپک – کفک & آب دهان - لفظی که در هنگام افسوس و توهین به کار می رود & از اصوات است برای ابراز دلهره و غمگینی از دست دادن نزدیکان

مترادف و متضاد

پرتو، روشنی، نور

تابش، حرارت، داغی، گرما، گرمی، هرم

آب‌دهان، بزاق، تابش، خدو، خلط، خیو، کفک

۱. تابش، حرارت، داغی، گرما، گرمی، هرم
۲. پرتو، روشنی، نور

spit (اسم)میله، شمشیر، دشنه، سیخ، رطوبت، تف، بزاق، اب دهان، خدو، سیخ کبابsputum (اسم)تف، بزاق، خلط سینهspittle (اسم)تف، اب دهان، مایع مترشحه از غدد بزاقیfie! (صوت)اه، اف، تف...

واژه نامه بختیاریکا

تُفکِه

کلمات مرتبط

  • تُف
  • تف انداختن
  • تف دان
  • تف پراندن
  • تف کرد
  • تف برق
  • تف مالی
  • تف سنج
  • تف الکتریسیته
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات