معانی کلمه : تغییر دادن
لغت نامه دهخدا
تغییر دادن. [ ت َغ ْ دَ ] ( مص مرکب ) گردانیدن. از حالی به حالی دیگر برگردانیدن. دگرگون ساختن :
در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند
گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را.چشم شوخش را از این پس فتنه میخوانیم ما
هرکه بر بیمار شد تغییر نامش میدهند.و رجوع به تغییر و دیگر ترکیبهای آن شود
در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند
گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را.چشم شوخش را از این پس فتنه میخوانیم ما
هرکه بر بیمار شد تغییر نامش میدهند.و رجوع به تغییر و دیگر ترکیبهای آن شود
فرهنگ فارسی
( مصدر ) دیگرگون ساختن از حالی بحال دیگر در آوردن .
دانشنامه عمومی
عوض کردن
گویش مازنی
عوض کردن
مترادف و متضاد
عوض کردن
دگرگون ساختن، متحول کردن، متفاوت ساختن
۱. دگرگون ساختن، متحول کردن، متفاوت ساختن
۲. عوض کردن
