Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : تغییر

تلفظ بین المللی : /tˈaq1iːr/ تلفظ :‌ [t'aq1i:R]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا
  • تغییر از یک حالت بحالت دیگر
  • تغییر جهت
  • تغییر جهت حرکت ارتش
  • تغییر جهت دادن
  • تغییر جهت محور جسم گردند
  • تغییر حال مجدد یافتن
  • تغییر دادن
  • تغییر دادن یا تصحیح کردن
  • تغییر دادنی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

تغییر. [ ت َغ ْ ] ( ع مص ) از حال بگردانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). از حال بگشتن. ( دهار ). از حالی به حالی برگردانیدن و گردانیدن و دیگرگون کردن. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). از حال خود گردانیدن و با لفظ کردن و دادن مستعمل. ( آنندراج ). هو احداث شی لم یکن قبله. ( تعریفات جرجانی ). دگرگونی و تبدیل و تعویض و تحویل و انتقال و ا...

فرهنگ عمید

۱. از حالی به حالی برگردانیدن، دگرگون کردن.
۲. دگرگون شدن، از حالی به حالی دیگر درآمدن.

فرهنگ معین

(تَ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) دیگرگون ساختن . ۲ - (اِمص . ) گردش ، دگرگونی .

دانشنامه آزاد فارسی

تغییر (change)در فلسفه، دگرگونیِ احوال جهان در رابطه با زمان. هرچند تغییر عنصری بنیادی در جهان است، اما در فلسفه های شرقی و غربی مضمونی ثابت و دائمی به نام جهان ماوراء یا لاهوت با حقیقتی بنیادی و تغییرناپذیر وجود دارد که در قیاس با آن، جهانِ هر روزه و بی قرار اشیاء و رویدادهای متغیّر را جهانی غیرواقعی باید دانست. در فلسفۀ غربی، نخستین کسی که این اندیشه را بیان کرد، پارمنیدس بود. استدلال های زنون ا...

فرهنگ فارسی

دگرگونی
۱ -( مصدر ) گردانیدن دیگر کردن دیگرگون ساختن . ۲ -( اسم ) گردش دیگرگونی . جمع : تغییرات .
از حال بگردانیدن

دانشنامه عمومی

دگرشد، دگرش

تغییر یا دگرگونی، کیفیت ناپایداری و جریان، یک گذشته پرتحول داشته است. در فلسفه یونان قدیم، درحالیکه هراکلیتوس دگرگونی را فراگیر و حاضرتر از همیشه دید، پارمنیدس مجازا وجود آن را انکار کرد.نظریه ای که دگرگونی را، با فقدان جبر گرایی یا الهیات تصادفی می داند.نظریه هایی که دگرگونی را دوره می داند، که به وسیله آن یک شخصی انتظار روی دادن دوباره پیشامدی را دارد. این تفکر، اغلب در باورهای...

مترادف و متضاد

استحاله، انقلاب، تبدل، تبدیل، تحول، تطور، تعویض، دگرگونی، مسخ ≠ تثبیت

۱. استحاله، انقلاب، تبدل، تبدیل، تحول، تطور، تعویض، دگرگونی، مسخ ≠ تثبیت
۲. عدول، برگشت، عقبگرد

change (اسم)تغییر، دگرگونی، بدل، پول خرد، عوض، تحول، مبادله، تصرفshift (اسم)تعویض، تغییر، تناوب، نوبت، استعداد، تعبیه، ابتکار، حقه، عوض، انتقال، توطئه، تغییر مکان، تغییر جهت، نوبت کار، مبدله، نقشه خائنانهalteration (...

فرهنگ فارسی ساره

دگرگونی، دگرش، دگردیس

واژه نامه بختیاریکا

( تغییر ( در جهت وخامت ) ) چُهرِستِن؛ چُر شدن
دَرگرت؛ آر و ور؛ دَگِشت؛ آلش دگاش؛ آلِشت

کلمات مرتبط

  • تغییر از یک حالت بحالت دیگر
  • تغییر جهت
  • تغییر جهت حرکت ارتش
  • تغییر جهت دادن
  • تغییر جهت محور جسم گردند
  • تغییر حال مجدد یافتن
  • تغییر دادن
  • تغییر دادن یا تصحیح کردن
  • تغییر دادنی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات