معانی کلمه : تغیر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. از حال خود برگشتن و حالت دیگر به خود گرفتن، دگرگون شدن.
۲. با تندی و خشم سخن گفتن، خشم کردن.
۲. با تندی و خشم سخن گفتن، خشم کردن.
فرهنگ معین
(تَ غَ یُّ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) دگرگون شدن . ۲ - برآشفتن . ۳ - (اِمص . )گردش . ۴ - (اِ. ) پرخاش .
فرهنگ فارسی
ازحال خودبرگشتن وحالت دیگربخودگرفتن، دگرگون، کردن، چیزی رابشکل وحالت دیگردر آوردن
۱ - ( مصدر ) گشتن گردیدن دگر شدن دیگرگون شدن . ۲ - بر آشفتن تشدد کردن خشمگین شدن بر . ۳ -( اسم ) گردش تبدل . ۴ -( اسم ) پرخاش . جمع : تغیرات .
۱ - ( مصدر ) گشتن گردیدن دگر شدن دیگرگون شدن . ۲ - بر آشفتن تشدد کردن خشمگین شدن بر . ۳ -( اسم ) گردش تبدل . ۴ -( اسم ) پرخاش . جمع : تغیرات .
مترادف و متضاد
تندی، خشونت
عصبانیت، غضب
پرخاش، پرخاشگری
تبدل، تلون، دگرگونی
برافروختگی، تندی، خشم ≠ آرام شدن
برآشفتن، خشم گرفتن، خشمگینشدن، عصبانی شدن
۱. برافروختگی، تندی، خشم
۲. تبدل، تلون، دگرگونی
۳. تندی، خشونت
۴. پرخاش، پرخاشگری
۵. عصبانیت، غضب
۶. برآشفتن، خشم گرفتن، خشمگینشدن، عصبانی شدن ≠ آرام شدن
