معانی کلمه : تغلیظ
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. غلیظ کردن.
۲. ستبر کردن.
۳. [قدیمی] چیزی را بر کسی سخت و درشت کردن.
۴. [قدیمی] سخن درشت گفتن به کسی.
۲. ستبر کردن.
۳. [قدیمی] چیزی را بر کسی سخت و درشت کردن.
۴. [قدیمی] سخن درشت گفتن به کسی.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - غلیظ کردن . ۲ - سخن درشت گفتن .
فرهنگ فارسی
۱ -( مصدر ) غلیظ کردن سفت کردن سخت و درشت ساختن . ۳ - سخن درشت گفتن درشتی کردن . ۳ -( اسم ) درشت سازی . ۴ - سخن درشت گویی درشت گویی . جمع : تغلیظات .
مترادف و متضاد
ستبر کردن
سفت کردن، غلیظ کردن
درشتی کردن، سخن درشتگفتن
۱. سفت کردن، غلیظ کردن
۲. ستبر کردن
۳. درشتی کردن، سخن درشتگفتن
