Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : تغذیه

تلفظ بین المللی : /taq1zˈije/ تلفظ :‌ [taq1z'ije]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگستان زبان و ادب
  • تغذیه ناقص
  • تغذیه کردن
  • تغذیه کردن از
  • تغذیه کننده از شکار
  • تغذیه کننده از ماهی
  • تغذیه کننده از گوشت انسان
  • تغذیه تزریقی
  • تغذیه داخل وریدی
  • تغذیه دریاکنار
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

( تغذیة ) تغذیة. [ ت َ ی َ ] ( ع مص ) خورش دادن. ( منتهی الارب ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || پرورانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ). پروردن. ( منتهی الارب ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || بریدن شتر کمیز را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). بریدن و روان شدن بول شتر. ( آنندراج ). و در اساس غذی ببوله ؛ رمی ب...

فرهنگ عمید

۱. غذا دادن، خوراک دادن.
۲. غذا جذب کردن.

فرهنگ معین

(تَ یِ ) [ ع . تغذیة ] ۱ - (مص م . ) خورانیدن ، غ ذا دادن . ۲ - (اِمص . ) خوردن .

دانشنامه آزاد فارسی

تغذیه (nutrition)راهکار هر اندام واره ای برای به دست آوردن مواد شیمیایی مورد نیاز زندگی، رشد و بازآفرینی. این مواد شیمیایی، مواد غذایی اند که از محیط زیست، نظیر نمک های کانی یا مواد شیمیایی ساخته شده در گیاه یا بدن حیوان، جذب می شوند. علم تغذیه به بررسی تأثیر غذا بر حیات جانداران و سلامت و بیماری آنان می پردازد. مطالعۀ مواد مغذی اصلی و ضروری، حضور این مواد در جیرۀ غذایی، و تأثیر پختن و نگهداری بر ...

فرهنگ فارسی

خوراک

غذادادن، خوراک دادن، غذاجذب کردن
۱ - ( مصدر ) خورش دادن خورانیدن خوراک دادن . ۲ - خوردن .
خورش دادن پرورانیدن

دانشنامه عمومی

نیاز انسان به خوراک یکی از احتیاجات ذاتی یا فیزیولوژیک است که مهم ترین عامل بقای زندگی و طول عمر می باشد. احتیاج به خوراک دائمی است و ارگانیسم را مجبور می کند تا برای بدست آوردن خوراک و رفع گرسنگی کوشش کند.سوءهاضمهگیاه خواریدستگاه گوارشخوردنی های تابوتغذیه صحیح رشد را میسر می سازد، به تندرستی و طول عمر می انجامد و با تأثیر بر روی مغز و روان سبب رشد فکری می گردد.غذای انسان باید شامل پروتئین ها، چرب...

مترادف و متضاد

اطعام

خوراک‌دادن، خوراندن، خوردن

۱. اطعام،
۲. خوراکدادن، خوراندن، خوردن

alimentation (اسم)تقویت، غذا، تغذیهnutrition (اسم)تقویت، قوت، غذا، تغذیه، خوراک، قوت گیریfeeding (اسم)تغذیه، خورشnourishment (اسم)قوت، غذا، تغذیه، خوراک، پرورشnourishing (اسم)تغذیهnurture (اسم)غذا، تغذیه، تربیت، پرورش، بار اوردن بچهsustenance (اسم)تغذیه، نگهداری، معاش، اعانتnutriment (اسم)غذا، تغذیه، خو...

فرهنگستان زبان و ادب

{recharge, intake, replenishment} [زمین شناسی] فرایند طبیعی یا مصنوعی افزوده شدن آب به آبخوان ها
{nutrition} [تغذیه] فرایند دریافت غذا و استفاده از آن در موجودات زنده

کلمات مرتبط

  • تغذیه ناقص
  • تغذیه کردن
  • تغذیه کردن از
  • تغذیه کننده از شکار
  • تغذیه کننده از ماهی
  • تغذیه کننده از گوشت انسان
  • تغذیه تزریقی
  • تغذیه داخل وریدی
  • تغذیه دریاکنار
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات