معانی کلمه : تغذیه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. غذا دادن، خوراک دادن.
۲. غذا جذب کردن.
۲. غذا جذب کردن.
فرهنگ معین
(تَ یِ ) [ ع . تغذیة ] ۱ - (مص م . ) خورانیدن ، غ ذا دادن . ۲ - (اِمص . ) خوردن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
خوراک
غذادادن، خوراک دادن، غذاجذب کردن
۱ - ( مصدر ) خورش دادن خورانیدن خوراک دادن . ۲ - خوردن .
خورش دادن پرورانیدن
۱ - ( مصدر ) خورش دادن خورانیدن خوراک دادن . ۲ - خوردن .
خورش دادن پرورانیدن
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
اطعام
خوراکدادن، خوراندن، خوردن
۱. اطعام،
۲. خوراکدادن، خوراندن، خوردن
فرهنگستان زبان و ادب
{recharge, intake, replenishment} [زمین شناسی] فرایند طبیعی یا مصنوعی افزوده شدن آب به آبخوان ها
{nutrition} [تغذیه] فرایند دریافت غذا و استفاده از آن در موجودات زنده
{nutrition} [تغذیه] فرایند دریافت غذا و استفاده از آن در موجودات زنده
