معانی کلمه : تغافل
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. خود را به غفلت زدن، خود را غافل وانمود کردن، چشم پوشی کردن و نادیده انگاشتن و اظهار بی خبری کردن.
۲. غفلت ورزیدن.
۲. غفلت ورزیدن.
فرهنگ معین
(تَ فُ ) [ ع . ] (مص ل . ) خود را به غفلت زدن .
فرهنگ فارسی
خودرابغفلت زدن، خودراغافل وانمودکردن، چشم، پوشی کردن ونادیده انگاشتن وغفلت ورزیدن
۱ - ( مصدر ) خود را بغفلت زدنخویشتن را غافل وا نمود کردن . ۲ - چشم پوشی کردن . ۳ - غفلت ورزیدن . ۴ - ( اسم ) چشم پوشی . ۵ - غفلت . جمع : تغافلات .
۱ - ( مصدر ) خود را بغفلت زدنخویشتن را غافل وا نمود کردن . ۲ - چشم پوشی کردن . ۳ - غفلت ورزیدن . ۴ - ( اسم ) چشم پوشی . ۵ - غفلت . جمع : تغافلات .
مترادف و متضاد
چشمپوشی کردن، غفلت کردن، غفلت ورزیدن
اهمال، بیتوجهی، بیخبری، تسامح، چشمپوشی، سستی، سهلانگاری، غفلت، مسامحه
۱. اهمال، بیتوجهی، بیخبری، تسامح، چشمپوشی، سستی، سهلانگاری، غفلت، مسامحه
۲. چشمپوشی کردن، غفلت کردن، غفلت ورزیدن
