معانی کلمه : تعلل
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. علت تراشیدن، بهانه آوردن.
۲. [مجاز] درنگ کردن.
۳. خود را به چیزی سرگرم ساختن.
۲. [مجاز] درنگ کردن.
۳. خود را به چیزی سرگرم ساختن.
فرهنگ معین
(تَ عَ لُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - درنگ کردن . ۲ - بهانه آوردن .
فرهنگ فارسی
علت تراشیدن، بهانه آوردن، درنگ کردن، سرگرم کردن
۱ - ( مصدر ) بهانه کردن بهانه آوردن بهانه جستن . ۲ - درنگ کردن . ۳ - ( اسم ) بهانه جویی . جمع تعللات .
۱ - ( مصدر ) بهانه کردن بهانه آوردن بهانه جستن . ۲ - درنگ کردن . ۳ - ( اسم ) بهانه جویی . جمع تعللات .
دانشنامه عمومی
درنگ، صبر.
مترادف و متضاد
درنگ کردن، طفره رفتن
بهانه آوردن، بهانه کردن، بهانه تراشی کردن، بهانه جستن
اهمال، بهانهجویی، بهانهتراشی، تاخیر، تکاهل، درنگ، سستی، طفره، کوتاهی، مسامحه
۱. اهمال، بهانهجویی، بهانهتراشی، تاخیر، تکاهل، درنگ، سستی، طفره، کوتاهی، مسامحه
۲. بهانه آوردن، بهانه کردن، بهانه تراشی کردن، بهانه جستن
۳. درنگ کردن، طفره رفتن
واژه نامه بختیاریکا
پاسِر پاسِر؛ پا پا؛ پَسه پَسِه؛ دِپ دِپ؛ سِنگ سنگ؛ سپ سپ؛ کِند کند
