معانی کلمه : تعلق
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. آویخته شدن، درآویختن به چیزی.
۲. دلبستگی داشتن به کسی یا چیزی، علاقه و پیوستگی داشتن.
۲. دلبستگی داشتن به کسی یا چیزی، علاقه و پیوستگی داشتن.
فرهنگ معین
(تَ عَ لُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - دلبستگی داشتن . ۲ - آویخته شدن .
فرهنگ فارسی
آویخته شدن، در آوی تن بچیزی، دلبستگی داشتن، بکسی یاچیزی، علاقه وپیوستگی داشتن
۱ -( مصدر ) آویخته شدن . ۲ - در آویختن دلبستگی داشتن . ۳ -( اسم ) دلبستگی . جمع : تعلقات .
۱ -( مصدر ) آویخته شدن . ۲ - در آویختن دلبستگی داشتن . ۳ -( اسم ) دلبستگی . جمع : تعلقات .
دانشنامه عمومی
مال کسی بودن، وابستگی داشتن
گویش مازنی
آویختن
مترادف و متضاد
آویختن
دلبستگی داشتن، دل بستن
دلبستگی، علاقه، علقه، وابستگی
۱. دلبستگی، علاقه، علقه، وابستگی
۲. دلبستگی داشتن، دل بستن
۳. آویختن
