کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : تعشیش
تلفظ بین المللی :
/taʔʃˈijaʃ/
تلفظ :
[ta?S'ijaS]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
تعایشی عبدالله
تعشیر
تعیش
عبدالله بن محمد تعایشی
ترشیش
تعایش
تعریش
تعشی
تعشیب
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
تعشیش.[ ت َ ] ( ع مص ) اندک برگ و باریک ساق شدن خرمابن. ( تاج المصادر بیهقی ). کم شاخ و باریک تنه گردیدن درخت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). کم شاخ وبزرگ شدن درخت و باریک شدن آن. ( آنندراج ). || آشیان کردن مرغ. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). آشیانه گرفتن مرغ بر سر درخت. ( زوزنی ). آشیانه ساختن مرغ. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || خشک ش...
کلمات مرتبط
تعایشی عبدالله
تعشیر
تعیش
عبدالله بن محمد تعایشی
ترشیش
تعایش
تعریش
تعشی
تعشیب
نظرات