معانی کلمه : تعزیت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. صبر و شکیبایی دادن به مصیبت دیده و دلجویی کردن او، تسلی دادن، تسلیت گفتن.
۲. عزاداری کردن.
۲. عزاداری کردن.
فرهنگ معین
(تَ یِ ) [ ع . تعزیة ] (مص م . ) تسلیت دادن ، دلجویی کردن .
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) تسلیت دادن ( مصیبت دیده را ) شکیبایی دادن شکیب فرمودن سر سلامتی گفتن . ۲ - تغزیه عزا داری کردن . ۳ - ( اسم ) ماتم پرسی پرسه . ۴ - ( اسم ) عزا داری سوگواری .
مترادف و متضاد
۱. تسلیت، سرسلامتی ≠ تبریک
۲. سوگواری، عزاداری، ماتمپرسی، پرسه
