تعریق. [ ت َ ] ( ع مص ) شراب با آب اندک بیامیختن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). ممزوج گردانیدن شراب را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || رگ دار کردن شراب را از آب. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || پر ناکردن دلو. ( تاج المصادر بیهقی ). پر ناکردن دلو و مشک را از آب. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || خوی آوردن. ...
فرهنگ عمید
۱. عرق کردن. ۲. به عرق آوردن. ۳. شراب را با مقدار کمی آب مخلوط کردن. ۴. ظرف را اندکی آب کردن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - شراب را با کمی آب مخلوط کردن . ۲ - عرق کردن .
دانشنامه آزاد فارسی
تعریق (جانور شناسی). تَعْریق (جانور شناسی)(perspiration)خروج آب و مواد دفعی محلول از غدد عرق پوست پستانداران. دو عملکرد اصلی تعریق عبارت اند از خنک کردن بدن بر اثر تبخیر آب از سطح پوست و دفع مواد دفعی، نظیر املاح نمکی.wikijoo: تعریق_(جانور_شناسی) تعریق (گیاه شناسی). تَعریق (گیاه شناسی)(guttation)تَعریقترشح آب در سطح برگ ، از منافذ تخصص یافته ای با نام روزنه های آبی (هیداتودها). این فرآیند غالبا...
فرهنگ فارسی
عرق کردن، بعرق در آوردن، عرق رابا آب مخلوطکردن ۱ -( مصدر ) بعرق آوردن بخوی آوردن . ۲ - شراب را با کمی آب مخلوط کردن . ۳ - کمی آب ریختن ( در ظرف ).۴ - ( مصدر ) عرق کردن خوی افشان کردن .
دانشنامه عمومی
تعریق (گیاه). خروج آب و مواد محلول از گیاه به صورت مایع از طریق روزنه های آبی را تعریق (Gttation) یا زهش می گویند.ویکی پدیا انگلیسیتعریق تراوش شیرهٔ بافت چوبی در یک گیاه آونددار مانند علف ها به صورت قطره قطره است.تعریق پدیده ای کاملاً متفاوت با شبنم است.چون گیاه در هنگام شب، روزنه های هوایی خود را می بندد، تعرق صورت نمی پذیرد. در مواقعی که رطوبت خاک زیاد باشد، ریشه کماکان جذب آب دارد، اما چون تع...
مترادف و متضاد
عرقریزی
خوی کردن، عرق کردن
مخلوط کردن (آب، شراب)
۱. خوی کردن، عرق کردن ۲. عرقریزی ۳. مخلوط کردن (آب، شراب)
فرهنگستان زبان و ادب
{perspiration , sudation , sweating} [زیست شناسی] عرق کردن در نتیجۀ فعالیت غدد عرق یا تبخیر آب از سطوح مرطوب بدن [زیست شناسی] ← زهش