معانی کلمه : تعدیل
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. راست کردن.
۲. برابر کردن، دو چیز را با هم مساوی کردن.
۳. هم وزن کردن.
۲. برابر کردن، دو چیز را با هم مساوی کردن.
۳. هم وزن کردن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) راست کردن ، معتدل کردن . ۲ - (اِمص . ) تقسیم کردن از روی عدالت . ۳ - راست کار خواندن ، پارسا داشتن . ۴ - کم کردن .
فرهنگ فارسی
روشی آماری برای دست یافتن به سنجههای قابلمقایسه در جمعیتهایی که از حیث متغیرهای دیگر با هم متفاوتاند
راست کردن، برابرکردن، هموزن کردن، مساوی کردن
۱ - ( مصدر ) راست کردن معتدل کردن بحد وسط آوردن . ۲ - تقسیم کردن از روی عدالت.۳ - راستکار خواندن پارسا داشتن . جمع : تعدیلات .
۱ - ( مصدر ) راست کردن معتدل کردن بحد وسط آوردن . ۲ - تقسیم کردن از روی عدالت.۳ - راستکار خواندن پارسا داشتن . جمع : تعدیلات .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
معادل کردن
برابر ساختن
متعادلسازی
۱. متعادلسازی
۲. برابر ساختن
۳. معادل کردن
فرهنگستان زبان و ادب
{adjustment} [علوم سلامت] روشی آماری برای دست یافتن به سنجه های قابل مقایسه در جمعیت هایی که از حیث متغیرهای دیگر با هم متفاوت اند
