تعبئة. [ ت َ ب ِ ءَ ] آماده و ساخته کردن سامان لشکر را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). آماده و ساخته کردن متاع و کار و لشکر و جز آن را و یونس آرد عبیت الجیش تعبیة وبلاهمزه . (از اقرب الموارد). و رجوع به تعبیة شود.
حیله
آراستن، ساختن
آمادهسازی، تهیه، جاسازی
آماده ساختن، قرار دادن، آماده کردن
۱. آراستن، ساختن
۲. آمادهسازی، تهیه، جاسازی
۳. آماده ساختن، قرار دادن، آماده کردن
۴. حیله