کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : تصویرگر
تلفظ بین المللی :
/tasvˈirɡar/
تلفظ :
[tasv'iRgaR]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
بی ینال تصویرگران
تصویرگرایی
تصویرگری
دوسالانه های تصویرگران براتیسلاوا
تصویرگرایان شیکاگو
سیستم های تصویرگری مالتی مدالیتی
رادار تصویربرداری
مدیر تصویربرداری
تصویرپردازی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
تصویرگر. [ ت َص ْ گ َ ] ( ص مرکب ) تصویرکش.مصور. ( آنندراج ). و رجوع به تصویرکش و تصویر شود.
فرهنگ فارسی
تصویر کش . مصور
کلمات مرتبط
بی ینال تصویرگران
تصویرگرایی
تصویرگری
دوسالانه های تصویرگران براتیسلاوا
تصویرگرایان شیکاگو
سیستم های تصویرگری مالتی مدالیتی
رادار تصویربرداری
مدیر تصویربرداری
تصویرپردازی
نظرات