معانی کلمه : تصفح
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. چیزی را به دقت ملاحظه کردن.
۲. رسیدگی و جستجو کردن.
۳. کتابی را صفحه به صفحه و بادقت مطالعه کردن.
۲. رسیدگی و جستجو کردن.
۳. کتابی را صفحه به صفحه و بادقت مطالعه کردن.
فرهنگ معین
(تَ صَ فُّ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - چیزی را به دقت نگریستن . ۲ - کتابی را صفحه به صفحه و به دقت مطالعه کردن .
فرهنگ فارسی
چیزی رابه دقت ملاحظه کردن، رسیدگی وجستجوکردن
۱ -( مصدر ) بدقت ملاحظه کردن چیزی را نیک دیدن ژرف نگریستن رسیدگی و جستجو کردن . ۲ - کتابی راصفحه بصفحه وبدقت مطالعه کردن . ۳ -( اسم ) ژرف نگری . ۴ - جستجو . جمع : تصفحات .
۱ -( مصدر ) بدقت ملاحظه کردن چیزی را نیک دیدن ژرف نگریستن رسیدگی و جستجو کردن . ۲ - کتابی راصفحه بصفحه وبدقت مطالعه کردن . ۳ -( اسم ) ژرف نگری . ۴ - جستجو . جمع : تصفحات .
