معانی کلمه : تصرف
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. دست به کاری زدن؛ به کاری دست یازیدن.
۲. بهدست آوردن؛ چیزی را مالک شدن.
۳. در کاری به میل خود تغییر ایجاد کردن.
〈 تصرف عدوانی: ملکی را بهزور از دست مالک آن خارج کردن.
فرهنگ معین
(تَ صَ رُّ ) [ ع . ] (مص م . ) به دست آوردن ، مالک شدن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دست بکاری زدن، بکاری دست یازیدن، بدست آوردن
۱-( مصدر ) بدست آوردن در دست داشتن مالک شدن . ۲ - دست بکاری زدن . ۳ - چیزی را بمیل خود تغییر دادن . ۴ -( اسم ) دست اندازی . ۵ - تغییر . جمع : تصرفات .
۱-( مصدر ) بدست آوردن در دست داشتن مالک شدن . ۲ - دست بکاری زدن . ۳ - چیزی را بمیل خود تغییر دادن . ۴ -( اسم ) دست اندازی . ۵ - تغییر . جمع : تصرفات .
دانشنامه عمومی
به چنگ آوردن، گرفتن.
مترادف و متضاد
تاثیر، نفوذ
بهدست آوردن
تغییر، دگرگونی
ضبط، قبض، قبضه
استملاک، تصاحب، تملک
ازاله بکارت، تصاحب کردن
اشغال، تسخیر، تسلط، چیرگی، دستاندازی، غلبه
۱. استملاک، تصاحب، تملک،
۲. ضبط، قبض، قبضه
۳. اشغال، تسخیر، تسلط، چیرگی، دستاندازی، غلبه
۴. ازاله بکارت، تصاحب کردن
۵. تغییر، دگرگونی
۶. بهدست آوردن
۷. تاثیر، نفوذ
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
وا گِر
