تصدیع.[ ت َ ] ( ع مص ) پراکنده کردن. ( زوزنی ) ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). جداجدا کردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || شکافتن. ( زوزنی ) ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) ( از اقرب الموارد ). || دردسر رسانیدن. ( زوزنی ) ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). دردسر دادن. ( دهار ) ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). و به لفظ دادن و کشیدن مستعمل. ( غیاث اللغات...
فرهنگ عمید
باعث زحمت و دردسر شدن، مزاحم شدن، دردسر دادن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) دردسر دادن ، باعث زحمت شدن .
فرهنگ فارسی
دردسردادن، باعث زحمت ودردسرشدن ۱ -( مصدر ) درد سر دادندرد سر آوردن باعث زحمت شدن . ۲ -( اسم ) درد سر مزاحمت . جمع : تصدیعات .
مترادف و متضاد
اذیت، تزاحم، دردسر، زحمت، صداع، مزاحمت
درد سر دادن، باعثزحمت شدن، مزاحم شدن، مصدع شدن
۱. اذیت، تزاحم، دردسر، زحمت، صداع، مزاحمت ۲. درد سر دادن، باعثزحمت شدن، مزاحم شدن، مصدع شدن