معانی کلمه : تشکی
لغت نامه دهخدا
تشکی . [ ت َ ش َک ْ کی ] (ع مص ) گله کردن . (تاج المصادر بیهقی ). گله کردن از کسی . (زوزنی ) (منتهی الارب )(ناظم الاطباء). شکوه کردن . (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || شکوه ساختن زن تا دوغ زند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
شکایت کردن، شکوه داشتن، گله کردن.
فرهنگ معین
(تَ شَ کِّ ) [ ع . ] (مص ل . ) شکایت کردن ، گله کردن .
فرهنگ فارسی
شکایت کردن
۱- ( مصدر ) شکایت کردن گله کردن . ۲- نالیدن . ۳- ( اسم ) گله گزاری شکوه.
دهی از دهستان سرطا در بخش رامهرمز شهرستان اهواز است
دهی از دهستان سرطا در بخش رامهرمز شهرستان اهواز است
گویش مازنی
/tesheki/
مترادف و متضاد
شکایت، شکوائیه
شکوه، گلایه، گله
شکوه کردن، گلایه کردن
۱. شکایت، شکوائیه
۲. شکوه، گلایه، گله
۳. شکایت کردن،
۴. شکوه کردن، گلایه کردن
