معانی کلمه : تشریک
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
شریک کردن.
〈 تشریک مساعی:
۱. همکاری.
۲. همفکری.
شریک کردن.
* تشریک مساعی:
۱. همکاری.
۲. همفکری.
* تشریک مساعی:
۱. همکاری.
۲. همفکری.
فرهنگ معین
(تَ) [ ع . ] (مص م .) شریک کردن ، شرکت دادن .
( ~. ) [ ع . ] (مص م .) شراک بستن نعلین ، بستن بند نعلین .
( ~. ) [ ع . ] (مص م . ) شراک بستن نعلین ، بستن بند نعلین .
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) شریک کردن ، شرکت دادن .
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) شریک کردن ، شرکت دادن .
فرهنگ فارسی
شریک کردن، شرکت دادن
( مصدر ) شراک بستن نعلین بستن بند نعلین .
( مصدر ) شراک بستن نعلین بستن بند نعلین .
مترادف و متضاد
انباز کردن، شرکت دادن، شریک قرار دادن، شریک کردن
