معانی کلمه : تشریف
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. شریف گردانیدن؛ بزرگ داشتن؛ بلند کردن؛ بزرگوار نمودن.
۲. (اسم) خلعت.
〈 تشریف آوردن: (مصدر لازم) آمدن. Δ بهصورت احترامآمیز برای شخص دیگری به کار میرود.
〈 تشریف بردن: (مصدر لازم) رفتن Δ بهصورت احترامآمیز برای شخص دیگری به کار برده میشود.
〈 تشریف داشتن: (مصدر لازم) حضور داشتن. Δ بهصورت احترامآمیز برای شخص دیگری به کار برده میشود.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - بزرگ داشتن . ۲ - خلعت دادن .
فرهنگ فارسی
آمدن
شریف گردانیدن، بزرگ داشتن، بلندکردن، بزرگوار، نمودن، به معنی خلعت وخلعت دادن هم میگویند
۱-( مصدر ) شرف دادن شریف گردانیدن بزرگوار کردن . ۲- خلعت دادن . ۳- پذیرایی آبرومندانه کردن . ۴- ( اسم ) بزرگداشت . ۵- ( اسم ) خلعت . جمع : تشریفات . یا تشریف حضور ارزانی داشتن . آمدن ( احتراما گویند ).
۱-( مصدر ) شرف دادن شریف گردانیدن بزرگوار کردن . ۲- خلعت دادن . ۳- پذیرایی آبرومندانه کردن . ۴- ( اسم ) بزرگداشت . ۵- ( اسم ) خلعت . جمع : تشریفات . یا تشریف حضور ارزانی داشتن . آمدن ( احتراما گویند ).
مترادف و متضاد
حضور
بزرگداشت
خلعت، مژدگانی ≠ خوارداشت، تحقیر
۱. خلعت، مژدگانی
۲. حضور
۳. بزرگداشت ≠ خوارداشت، تحقیر
۴. شرف دادن، شریف گردانیدن
