معانی کلمه : تشرف
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. شرفیاب شدن.
۲. شرف یافتن، مشرف شدن، بزرگی یافتن.
۳. شرفیابی.
۲. شرف یافتن، مشرف شدن، بزرگی یافتن.
۳. شرفیابی.
فرهنگ معین
(تَ شَ رُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) بزرگوار شدن ، بزرگی یافتن .
فرهنگ فارسی
شرفیاب شدن، شرف یافتن، مشرف شدن، بزرگی یافتن
۱-( مصدر ) بزرگوار شدن بزرگی یافتن شرف یافتن بزرگی جستن . ۲- ( اسم ) شرفیابی . یا تشرف به فقر . وارد طریقت صوفیان شدن . یاتشرف حاصل کردن . افتخار شرفیابی یافتن .
۱-( مصدر ) بزرگوار شدن بزرگی یافتن شرف یافتن بزرگی جستن . ۲- ( اسم ) شرفیابی . یا تشرف به فقر . وارد طریقت صوفیان شدن . یاتشرف حاصل کردن . افتخار شرفیابی یافتن .
مترادف و متضاد
پابوسی، شرفیابی
