معانی کلمه : تش
لغت نامه دهخدا
تش . [ ت ِ ] (اِخ ) رودی است که از پیرنه سرچشمه میگیرد. و سه ره را مشروب میسازد و وارد دریای مدیترانه میشود و 82 هزار گز درازا دارد.
فرهنگ عمید
آتش#NAME?
تیشۀ بزرگ.
تشنه.
= آتش
تیشۀ بزرگ.
تشنه.
تیشۀ بزرگ.
تشنه.
فرهنگ معین
(تَ) (اِ.) آتش .
( ~.) (اِ.) تیشة درودگری .
( ~. ) (اِ. ) تیشة درودگری .
(تَ ) (اِ. ) آتش .
(تَ ) (اِ. ) آتش .
فرهنگ فارسی
آتش
( صفت ) آنکه عطش دارد دارای تشنگی عطشان آنکه بنوشیدن آب احتیاج دارد.
رودی است که از پیرینه سرچشمه میگیرد .
رودی است که از پیرینه سرچشمه میگیرد .
دانشنامه عمومی
آتش-TASH
گویش مازنی
ترش
۱گرم شدن کنار آتش ۲ضربه زدن ۳سرعت ۴جوش صورت
/tash/ آتش & گرم شدن کنار آتش - ضربه زدن ۳سرعت ۴جوش صورت & ترش
واژه نامه بختیاریکا
( تَش ) ( ط ) ؛ از تقسیمات ایلی کوچکتر از تیره و بزرگتر از اولاد
( تَش ) ( ن ) ؛ آتش؛ مقدس ترین چیز برای این ایل؛ منبع پرستش؛ نماد پاکی و تقدس
تند؛ سریع
( تَش ) دست به تَش خو نُهادِن
( تَش ) ( ن ) ؛ آتش؛ مقدس ترین چیز برای این ایل؛ منبع پرستش؛ نماد پاکی و تقدس
تند؛ سریع
( تَش ) دست به تَش خو نُهادِن
