معانی کلمه : تسکین
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
آرام کردن، آرامش دادن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) آرام کردن ، ساکن کردن .
فرهنگ فارسی
آرام کردن، آرامش دادن
۱ - ( مصدر ) آرام کردن ساکن کردن آرامش بخشیدن . ۲- تسلی دادن . ۳- ( اسم ) آرامش . ۴- تسلی . جمع : تسکینات .
دهی است از دهستان طارم علیا که در بخش سیردان شهرستان زنجان و ۳۶ هزار گزی شمال باختری سیردان و بر سر راه عمومی مالرو طارم بالا به منجیل قرار دارد .
۱ - ( مصدر ) آرام کردن ساکن کردن آرامش بخشیدن . ۲- تسلی دادن . ۳- ( اسم ) آرامش . ۴- تسلی . جمع : تسکینات .
دهی است از دهستان طارم علیا که در بخش سیردان شهرستان زنجان و ۳۶ هزار گزی شمال باختری سیردان و بر سر راه عمومی مالرو طارم بالا به منجیل قرار دارد .
دانشنامه عمومی
آرامش
فرهنگ اسم ها
اسم: تسکین (دختر) (عربی) (تلفظ: taskin) (فارسی: تَسکین) (انگلیسی: taskin)
معنی: ساکن و آرام قرار دادن کسی را
معنی: ساکن و آرام قرار دادن کسی را
مترادف و متضاد
فروکش
دلجویی
تسلی بخشیدن، تسلی دادن
آرامش بخشیدن، آرام کردن
آرامش، التیام، تخفیف، تسلی
۱. آرامش، التیام، تخفیف، تسلی
۲. دلجویی
۳. فروکش
۴. آرامش بخشیدن، آرام کردن
۵. تسلی بخشیدن، تسلی دادن
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
آرامش
واژه نامه بختیاریکا
لِس
