کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : تسویه کردن
تلفظ بین المللی :
/tasvˈijeː kˈardan/
تلفظ :
[tasv'ije: k'aRdan]
پیمایش سریع
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
تسویه حساب کردن
تهویه کردن
دارای دستگاه تهویه کردن
تمویه کردن
تادیه کردن
تاویل کردن
تأدیه کردن
تأویل کردن
تسویه
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی
( مصدر ) برابر کردن مساوی ساختن .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
settle (فعل)فرو نشستن، ماندن، جا دادن، تصفیه کردن، معین کردن، مسکن گزیدن، تسویه کردن، فیصل دادن، ساکن کردن، مسکن دادن، واریز کردن، نشست کردن، مستقر شدن، مقیم کردن، مستقر ساختن، مقیم شدن، ته نشین شدن، تصفیه حساب کردنcompromise (فعل)سازش کردن، مصالحه کردن، تسویه کردنsmooth (فعل)ارام کردن، تسکین دادن، صاف کردن، تسویه کردن، هموار کردن، صاف شدن، روان کردن، ملایم شدن، صافکاری کردنpay off (فعل)پرداختن، پ...
کلمات مرتبط
تسویه حساب کردن
تهویه کردن
دارای دستگاه تهویه کردن
تمویه کردن
تادیه کردن
تاویل کردن
تأدیه کردن
تأویل کردن
تسویه
نظرات