معانی کلمه : تسمیط
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. در بدیع، تقسیم کردن یک بیت شعر به چهار پارۀ موزون که در سه پارۀ اول مقفا هستند، مانندِ این شعر: در رفتن جان از بدن، گویند هر نوعی سخن / من خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم می رود (سعدی۲: ۴۳۹ ).
۲. = مسمط
۲. = مسمط
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - مسمط ساختن شعر. ۲ - آویختن چیزی .
