معانی کلمه : تسلیم
لغت نامه دهخدا
از بس ز آشنایی مردم رمیده ام
دایم تلاش معنی بیگانه میکنم .
فرهنگ عمید
۱. گردن نهادن، رام شدن.
۲. واگذار کردن، سپردن.
۳. (اسم ) [قدیمی] درود، سلام.
۲. واگذار کردن، سپردن.
۳. (اسم ) [قدیمی] درود، سلام.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) گردن نهادن . ۲ - سلام گفتن . ۳ - پذیرفتن شکست و متوقف کردن جنگ . ۴ - (اِ. ) حالت اطاعت و فرمانبرداری . ۵ - (ص . ) مطیع ، فرمانبردار.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
تغییر شکل مومسان (plastic deformation) جسم جامد که براثر تنشِ بیشازحد کشسانی پدید آید
گردن نهادن، رام شدن، واگذارکردن، سلام کردن
۱-( مصدر ) گردن نهادن ( بحکم قضایا امر شخصی را ) رام شدن . ۲- سلام گفتن تحیت دادن . ۳- پذیرفتن اسلام . ۴- واگذار کردن سپردن . جمع : تسلیمات .
محمد طاهر شیرازی که به شغل صحافی اشتغال داشت .
۱-( مصدر ) گردن نهادن ( بحکم قضایا امر شخصی را ) رام شدن . ۲- سلام گفتن تحیت دادن . ۳- پذیرفتن اسلام . ۴- واگذار کردن سپردن . جمع : تسلیمات .
محمد طاهر شیرازی که به شغل صحافی اشتغال داشت .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
تمکین
اسم ≠ نشوز
استرداد، تحویل، تفویض، تقدیم، واگذار، واگذاری
۱. استرداد، تحویل، تفویض، تقدیم، واگذار، واگذاری
۲. تمکین ≠ نشوز
۳. رام، مطیع، منقاد ≠ عاصی، سرکش، نافرمان
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
واگذاری، گردن نهادن
فرهنگستان زبان و ادب
{yield} [فیزیک] تغییر شکل مومسان (plastic deformation ) جسم جامد که براثر تنشِ بیش ازحد کشسانی پدید آید
