معانی کلمه : تسلا
لغت نامه دهخدا
تسلا. [ ت َ س َل ْ لا ] ( ع ، اِ ) دلاسایی و خاطرنوازی. آسایش و اطمینان و خشنودی و شادکامی. ( ناظم الاطباء ). صاحب آنندراج در ذیل تسلی آرد: سنجر کاشی تسلا و همچنین تعدا، هر دو به الف استعمال کرده :
گر زآنکه در این خجسته مطلب
اقبال توام دهد تسلا.
بنشینم و بر مراد خاطر
آسوده ز قیل و قال دنیا.
رجوع به تسلی شود.
گر زآنکه در این خجسته مطلب
اقبال توام دهد تسلا.
بنشینم و بر مراد خاطر
آسوده ز قیل و قال دنیا.
رجوع به تسلی شود.
دانشنامه آزاد فارسی
تِسْلا (tesla)
یکای اِس آی چگالی شار مغناطیسی، با نماد T. یک تسلا نشان دهندۀ چگالی شارِ یک وِبر بر متر مربع یا ۱۰۴ گاوساست. این یکا را به افتخار فیزیک دان امریکایی زاده کروآسی، نیکلا تسلا، نام گذاری کرده اند.
یکای اِس آی چگالی شار مغناطیسی، با نماد T. یک تسلا نشان دهندۀ چگالی شارِ یک وِبر بر متر مربع یا ۱۰۴ گاوساست. این یکا را به افتخار فیزیک دان امریکایی زاده کروآسی، نیکلا تسلا، نام گذاری کرده اند.
wikijoo: تسلا
فرهنگ فارسی
ماخوذ از تازی دلاسایی و خاطر نوازی
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: tasallā) (عربی) آرامش یافتن یا کم شدن اندوه ، آرامش ؛ (در قدیم) خشنود ، خرسند ، راضی.
اسم: تسلا (دختر) (عربی) (تلفظ: tasallā) (فارسی: تَسلا) (انگلیسی: tasalla)
معنی: آرامش یافتن یا کم شدن اندوه، آرامش، ( در قدیم ) خشنود، خرسند، راضی
معنی: آرامش یافتن یا کم شدن اندوه، آرامش، ( در قدیم ) خشنود، خرسند، راضی
