معانی کلمه : تسع
لغت نامه دهخدا
تسع. [ ت ُ س َ ] (ع اِ) سه شب از ماه ، شب هفتم و هشتم و نهم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة).
تسع. [ ت ُ ] (ع اِ) نه یک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). ج ، اَتساع . (متن اللغة) (اقرب الموارد) (المنجد).
فرهنگ عمید
نُه، ۹.
فرهنگ معین
(تِ ) [ ع . ] (اِ. ) عدد نُه .
فرهنگ فارسی
نه یک چیزی، یک نهم ، نه عدد
نه یک یک نهم ( ۱/۹ ) .
سه شب از ماه شب هفتم و هشتم و نهم
نه یک یک نهم ( ۱/۹ ) .
سه شب از ماه شب هفتم و هشتم و نهم
