معانی کلمه : تسطیح
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. هموار کردن.
۲. پهن کردن.
۳. هموار کردن زمین.
۲. پهن کردن.
۳. هموار کردن زمین.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) هموار کردن ، پهن کردن .
فرهنگ فارسی
هموارسازی سطح اولیۀ راه برای لایهکوبی
هموارکردن، پهن کردن، هموارکردن زمین
( مصدر ) هموار کردن ( زمین و مانند آن ) پهن کردن . جمع : تسطیحات .
( مصدر ) هموار کردن ( زمین و مانند آن ) پهن کردن . جمع : تسطیحات .
دانشنامه عمومی
یکنواخت کردن.
مترادف و متضاد
صفت ≠ ناهموار
صاف، هموار، تراز
۱. صاف، هموار، تراز ≠ ناهموار
۲. هموارسازی ≠ ناهموارسازی
۳. صاف کردن، همسطح کردن، هموار کردن ≠ ناهموار کردن
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
هموارساز
فرهنگستان زبان و ادب
{regulate} [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] هموارسازی سطح اولیۀ راه برای لایه کوبی
