معانی کلمه : تسدیس
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. شش گوشه کردن چیزی.
۲. شش قسمت کردن.
۳. شش تایی کردن.
۴. (صفت ) شش تایی.
۵. (نجوم ) قرار گرفتن یک ششم دورۀ فلک، یعنی دو برج، فاصله میان دو ستاره.
۲. شش قسمت کردن.
۳. شش تایی کردن.
۴. (صفت ) شش تایی.
۵. (نجوم ) قرار گرفتن یک ششم دورۀ فلک، یعنی دو برج، فاصله میان دو ستاره.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) شش گوشه ساختن چیزی . ۲ - (اِ. ) فاصلة میان دو ستاره که به اندازة بُرج باشد. ۳ - قرار گرفتن ماه در نقطه ای که فاصلة آن تا خورشید ۶٠ درجه باشد.
دانشنامه آزاد فارسی
تسدیس (اخترشناسی)
رجوع شود به:نظر (اخترشناسی)
رجوع شود به:نظر (اخترشناسی)
wikijoo: تسدیس
فرهنگ فارسی
شش گوشه کردن، شش قسمت کردن، شش تایی کردن
( مصدر ) ۱- شش گوشه ساختن چیزی . ۲- شش قسمت کردن به شش جزو تقسیم کردن. ۳- ( صفت ) مسدس شش تایی .جمع : تسدیسات .
( مصدر ) ۱- شش گوشه ساختن چیزی . ۲- شش قسمت کردن به شش جزو تقسیم کردن. ۳- ( صفت ) مسدس شش تایی .جمع : تسدیسات .
