معانی کلمه : تسامح
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. آسان گرفتن بر یکدیگر، مدارا کردن.
۲. فروگذار کردن، سهل انگاری.
۲. فروگذار کردن، سهل انگاری.
فرهنگ معین
(تَ مُ ) [ ع . ] (مص ل . ) آسان گرفتن ، مدارا کردن .
فرهنگ فارسی
← مدارا
آسان گرفتن بریکدیگر، مداراکردن، سهل انگاری
۱- ( مصدر ) آسان گرفتن مدارا کردن . ۲- کوتاهی کردن فرو گذار کردن . ۳- ( اسم ) سهل انکاری . جمع : تسامحات .
۱- ( مصدر ) آسان گرفتن مدارا کردن . ۲- کوتاهی کردن فرو گذار کردن . ۳- ( اسم ) سهل انکاری . جمع : تسامحات .
نقل قول
تسامح (مدارا، رواداری)
•
•
wikiquote: تسامح
مترادف و متضاد
اهمال، تساهل، تغافل، سهلانگاری، غفلت، فروگذاری، مدارا، مسامحه، مماطله ≠ جدیت، سختکوشی
۱. اهمال، تساهل، تغافل، سهلانگاری، غفلت، فروگذاری، مدارا، مسامحه، مماطله ≠ جدیت، سختکوشی
۲. سختگیری
۳. مدارا کردن، تساهل نمودن، فروگذار کردن، نرمی کردن
۴. آسان گرفتن
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
رواداری، کوتاه
فرهنگستان زبان و ادب
[علوم سیاسی و روابط بین الملل] ← مدارا
