معانی کلمه : تزلزل
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. لرزیدن، جنبش، جنبیدن.
۲. [مجاز] سست شدن.
۳. اضطراب.
۲. [مجاز] سست شدن.
۳. اضطراب.
فرهنگ معین
(تَ زَ زُ ) [ ع . ] (مص ل . )جنبیدن ، لرزیدن .
فرهنگ فارسی
جنبیدن، لرزیدن، سست شدن، اضطراب
( مصدر )۱- جنبیدنلرزیدن . ۲- سست شدن. ۳- ( اسم ) جنبش . ۴- اضطراب .جمع : تزلزلات .
( مصدر )۱- جنبیدنلرزیدن . ۲- سست شدن. ۳- ( اسم ) جنبش . ۴- اضطراب .جمع : تزلزلات .
مترادف و متضاد
بیثباتی، سستی، نااستواری
ارتعاش، تکان، جنبش، لرزش، لرزه ≠ استواری
۱. ارتعاش، تکان، جنبش، لرزش، لرزه
۲. بیثباتی، سستی، نااستواری ≠ استواری
۳. اضطراب، بیتابی بیثبات شدن، سست شدن
۴. جنبیدن، لرزیدن
