Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : تریک

تلفظ بین المللی : /tˈarjjok/ تلفظ :‌ [t'aRjjok]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیگویش مازنیواژه نامه بختیاریکا
  • تِریک
  • تریک تریک
  • تریک سر هدائه
  • تریک هاکردن
  • تریک هکاردن
  • تریک ددی
  • ترک تریک
  • خاشکه تریک
  • سنگ تریک
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیگویش مازنیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

تریک . [ ت َ ] (ع اِ) ج ِ تریکة. رجوع به تریکة شود.

تریک . [ ت َ ] (اِخ ) پدر محسن که از محدثان است . (منتهی الارب ).

تریک . [ ت ُ رَ ] (اِ مصغر) مصغر ترک است . (سمعانی ). و رجوع به تریکی شود.

تریک . [ ت َ ] (اِخ ) مرغزاری است به یمن . (منتهی الارب ). موضعی است در پایین یمن...

فرهنگ فارسی

پدر محسن که از محدثان است .

گویش مازنی

۱تنگ گلی – کاسه ی گلی ۲صاف ۳تکه یا قطعه ای از چیزی

۱جوانه یا شکوفه ی تازه ۲گردوی پوست کنده ۳مقدار اندک ۴تگرگ،رگبار ...

/terik/ تنگ گلی – کاسه ی گلی - صاف ۳تکه یا قطعه ای از چیزی & جوانه یا شکوفه ی تازه - گردوی پوست کنده ۳مقدار اندک ۴تگرگ، رگبار تگرگ

واژه نامه بختیاریکا

( تریک * ) جاده مال رو
( تِریک ) زنگوله کوچک؛ از گونه های زنگوله با ارتفاعی کمتر از پنج سانتیمتر

کلمات مرتبط

  • تِریک
  • تریک تریک
  • تریک سر هدائه
  • تریک هاکردن
  • تریک هکاردن
  • تریک ددی
  • ترک تریک
  • خاشکه تریک
  • سنگ تریک
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات