معانی کلمه : تریاک
لغت نامه دهخدا
تریاک . [ ت َرْ ] (اِخ ) ده کوچکی از دهستان همای جان است که دربخش اردکان شهرستان شیراز و 11 هزارگزی خاور اردکان و هزارگزی شوسه ٔ اردکان به شیراز واقع است و 20 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی تریاق ایران ج 7).
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(تَ )(اِ. )۱ - پادزهر. ۲ - شیره ای است که از تیغ زدن غوزة گیاه خشخاش به دست می آید.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
صورت خشکشدۀ شیرابهای حاوی شمار بسیاری آلکالوئید، ازجمله مرفین و کودئین و پاپاورین، که پس از تیغ زدن سطح خارجی گرزهای نارس گیاهِ خشخاش بیرون میآید
دانشنامه عمومی
تریاک از کلمه ی تریاق که از ما قبل تاریخ پهلوی در ایران رایج بوده استنباط شده است و به مرور به تریاک تبدیل شده که ماه عسل گیاه خشخاش است
نقل قول
مترادف و متضاد
افیون، پادزهر، تریاق، نارخوک، نارکوک، نوشدارو ≠ تریاق
opium (اسم)
افیون، تریاک
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
( ن ) ؛ نماد نایابی و کمیابی
فرهنگستان زبان و ادب
{opium} [گیاهان دارویی] صورت خشک شدۀ شیرابه ای حاوی شمار بسیاری آلکالوئید، ازجمله مرفین و کودئین و پاپاورین، که پس از تیغ زدن سطح خارجی گرزهای نارس گیاهِ خشخاش بیرون می آید
