معانی کلمه : تردد
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. آمدوشد کردن.
۲. [قدیمی] دودل شدن، دودله بودن.
۳. [قدیمی] اسهال.
۲. [قدیمی] دودل شدن، دودله بودن.
۳. [قدیمی] اسهال.
فرهنگ معین
(تَ رَ دُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) آمد و شد کردن . ۲ - دو دل شدن . ۳ - اسهال .
فرهنگ فارسی
دودل شدن، آمدوشدکردن، بیماری اسهال هم میگویند
۱-( مصدر ) آمد و شد کردن . ۲-دو دل شدن دو دله گردیدن . ۳- شکم راندن اسهال گرفتن . ۴- ( اسم ) آمد و شد رفت و آمد. ۵- دو دلی . ۶- شکم روش اسهال . جمع : ترددات .
۱-( مصدر ) آمد و شد کردن . ۲-دو دل شدن دو دله گردیدن . ۳- شکم راندن اسهال گرفتن . ۴- ( اسم ) آمد و شد رفت و آمد. ۵- دو دلی . ۶- شکم روش اسهال . جمع : ترددات .
مترادف و متضاد
آمیزش، حشر، مراوده
آمدوشد، رفتوآمد، عبورومرور
تذبذب، تردید، دودلی، شبهه، شک
۱. آمدوشد، رفتوآمد، عبورومرور
۲. تذبذب، تردید، دودلی، شبهه، شک
۳. آمیزش، حشر، مراوده
quartering (اسم)
تردد، تقسیم چیزی بچهار بخش، زاویه نود درجه
فرهنگ فارسی ساره
رای، آمدوشد، رفت وآمد، رو و آ
واژه نامه بختیاریکا
آ و رَو
بلند نشین؛ ورست نشین؛ دَرگُش وَرگُش؛ رَفت و شد؛ رو آ؛ رَو رِوشت؛ روشت
بلند نشین؛ ورست نشین؛ دَرگُش وَرگُش؛ رَفت و شد؛ رو آ؛ رَو رِوشت؛ روشت
