معانی کلمه : ترحیم
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. رحمت و درود فرستادن برای مرده.
۲. [قدیمی] مهربانی کردن.
۳. [قدیمی] درود فرستادن.
۴. [قدیمی] طلب آمرزش کردن.
۲. [قدیمی] مهربانی کردن.
۳. [قدیمی] درود فرستادن.
۴. [قدیمی] طلب آمرزش کردن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - رحم کردن . ۲ - طلب آمرزش کردن .
فرهنگ فارسی
مهربانی کردن، درودفرستادن، طلب آمرزش
۱- ( مصدر ) رحم کردن مهربانی کردن . ۲- طلب آمرزش کردن درود فرستادن برای میت . یا مجلس ترحیم . مجلسی که برای طلب مغفرت جهت مرده خویشاوندان وی ترتیب دهند و در آن قر آن تلاوت میشود و واعظ پس از وعظ از مناقب میت یاد و برای او طلب آمرزش میکند.
۱- ( مصدر ) رحم کردن مهربانی کردن . ۲- طلب آمرزش کردن درود فرستادن برای میت . یا مجلس ترحیم . مجلسی که برای طلب مغفرت جهت مرده خویشاوندان وی ترتیب دهند و در آن قر آن تلاوت میشود و واعظ پس از وعظ از مناقب میت یاد و برای او طلب آمرزش میکند.
مترادف و متضاد
رحم کردن، شفقتآوردن
ختم، رحمتفرستادن، طلب آمرزش
۱. ختم، رحمتفرستادن، طلب آمرزش
۲. رحم کردن، شفقتآوردن
